گنجشکی به اتش نزدیک میشد و بر میگشت!
پرسیدند: چه میکنی؟
گفت : در این نزدیکی چشمه هست
و من نوکم را پر اب میکنم وروی اتش میریزم
گفتند: حجم اتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است واین فایده ندارد!
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم
اما هنگامی که خداوند پرسید: زمانیکه دوستت در اتش میسوخت چه کردی؟
پاسخ میدهم : هر انچه از من بر می آمد...!
تاريخ : یکشنبه 02 آذر 1393 | 22:04 | نویسنده : yas_mahdi |
ارسال نظر(3)
.: Weblog Themes By Pichak :.
